معلمان در گذشته تنها به دانش‌آموزان و درس توجه داشتند و تنها به آن دو مي‌پرداختند. مطالعه تاريخ آموزش و پرورش و بيشتر كتاب‌هاي تربيتي نشان مي‌دهد كه غالباً به معلمان توصيه مي‌شد دانش‌آموز خود را دوست بدار و البته بدون اشاره به ضرورت شناخت او و روش شناختن ماهيت و روش دوست داشتن دانش‌آموزان، معلومات خود را زياد كن. منظور از معلومات زياد يا باسواد بودن عمدتاً اين بود كه معلم، حاضرجواب باشد و به همه پرسش‌ها فوري پاسخ دهد و از حفظ تدريس كند. ليكن معلم امروز، خود را ناگزير مي‌بيند كه به همان اندازه دانش‌آموز و درس، به خودش و موقعيت آموزشي و يادگيري يا شرايط موثر در آموزش و يادگيري نيز بپردازد و چگونگي آن‌ها را از جمله عوامل تعيين‌كننده‌ موفقيت در تدريس و يادگيري تلقي كند. به بيان ديگر، معلم معاصر، به عنوان يك مدير يا سازمان‌دهنده، خود را موظف مي‌داند كه علاوه بر خود دانش‌آموزان و مطالب درسي به ساير عوامل موثر در موفقيت تدريس و يادگيري نيز بپردازد. از معلم امروز، در همه مراحل آموزشي، نبايد انتظار داشت كه همچون گذشتگان به حصير و تشكچه پناه ببرد و تنها حرف زدن و متكلم وحده شدن را وسيله آموزش بداند بلكه او ناگزير است از آخرين يا جديدترين فرآورده‌هاي آموزشي و تكنولوژي آموزشي استفاده كند.